شهادت خواهرزاده ميرحسين موسوي +عكس شهيد
ضرب و شتم و بازداشت فرزند دكتر مصطفي معين
ضرب و شتم برادر عبدالله نوري در اصفهان و وخامت حال او
مثل اينكه آقايان براي ساكت كردن مخالفان راهكار جديدي اتخاذ كرده اند.
مرگ بر يزيديان
این حکایت معروف را شنیدیم که در جنگ جمل حضرت علی سرگشتگی و درماندگی یکی از سربازانش را از جنگی که هر دو سویش بستگان نزدیک و صحابه ی خوشنام پیامبر بودند چنین پاسخ داد که " افراد را با حق میزان کن نه حق را به افراد" پاسخی که به نقل از دکتر شریعتی از قول طه حسین "هیچ بشری را قدرت بیان چنین کلام بزرگ و نغزی نیست." (1)
درماندگی آن سرباز علی رغم گذشت 1400 سال معضل بزرگی برای بخش قابل توجهی از نخبگان جامعه ی ماست.
يكي از جدل هاي پايان ناپذير فضاي سياسي ايران كه اين روزها شدت زيادي هم دارد، پيروي و حركت در خط آيت الله خميني است. دو جناح سياسي موجود در ايران هميشه و در هر كاري سخن يا عملي از وي را سرلوحه ي كار خود قرار مي دهند و در هر فرصتي به گفته هاي او استناد مي كنند.فعالان اين دو جناح خود را مفتخر به حركت در مسير و "خط امام"(2) مي دانند. اما مشكل اينجاست كه پيروي از اين مكتب و حركت در اين "راه" دو نتيجه ي كاملن متضاد در پي دارد. حال اين سوال پيش مي آيد كه اين تضاد و تنافر در اهداف و مقاصد به چه دليل است؟ مگر مي شود يك مسير به دو مقصد منتهي شود؟ فكر كنم دليل اين تضاد و تناقض وجود دو شخصيت متفاوت از بنيان گذار جمهوري اسلامي باشد. شخصيت نخست رهبر يك جنبش اعتراضي است كه عليه حكومت مبارزه مي كند و با پيروزي غير منتظره اين نهضت شخصيت دوم در قالب رهبر حكومت سر بر مي آورد. من اين دو شخصيت را خميني 57 و خميني 67 نام مي دهم.
خميني 57 يك شخصيت دموكرات است كه براي تمام گروه هاي سياسي و مذهبي حق فعاليت را به رسميت مي شناسد اما خميني 67 براي افكار منتقد يا مخالف حتي حق حيات قائل نيست. خميني 57 حكومت را براي مردم و نشات گرفته از خواست و راي ملت مي داند و معتقد به حركت در مسير قانون است اما خميني 67 خود را حاكم منصوب از طرف خدا و وراي هر قانوني مي داند. خميني 57 محور وحدت است و خميني 67 منادي جدايي و ... .
با احترام به شخصيت آيت الله خميني به عنوان رهبر نهضت مردم در دهه 50 شمسي و بنيان گذار جمهوري اسلامي و نيز به عنوان مرجعيت عالي قدر مذهب شيعه، بايد پذيرفت كه ايشان يك انسان همانند همه ي ماست كه عاري از خطا و تناقض و تعارض در اعمال و گفتار نيست و به همين دليل نمي تواند معيار و ميزان حق در برابر باطل باشد و وقتي كه شخصيت برجسته اي چون حضرت علي از اينكه محور و ميزان قضاوت و سياست و ديانت مردم باشد، پرهيز دارد ديگر ديگران جاي خود دارد.
كاش اصلاح طلبان بفهمند كه براي فعاليت سياسي نيازي به هزينه كردن از آيت لله خميني نيست.
سال گذشته هم مطلبي در مورد آيت الله خميني نوشته بودم با عنوان خميني 57، خميني 67 .
لينگ نويس
(1): اين جمله نقل به مفهوم است نه عين جمله ي طه حسين
(2): مهندس بازرگان در زماني كه برخي از دانشجويان انقلابي اين عنوان را براي خود انتخاب كردند با ظرافت آنان را تابع "خط شيطان" ناميد. و بي شك منظور مهندس بازرگان مخالفت با اين بدعت خطرناك بود نه به سخره گرفتن دانشجويان يا توهين به آيت الله خميني.
دو سال پيش شهرداري بابل براي كاهش بار ترافيكي يكي از تقاط شلوغ شهر ابتكاري به خرج داد و اقدام به ساخت پل روگذر كرد. پيش از پايان كار و بهره برداري از اين پل، ساخت پل روگذر ديگري را در ميدان كشوري اين شهر كه بحراني ترين نقطه ي شهر از نظر ترافيك بود، آغاز كردند. ابتكار شهرداري بابل در اجراي چنين پروژه هايي به مذاق مسئولين ديگر شهرهاي مازندران هم گويا خوش آمده و آنها هم براي عقب نماندن از اين قافله دست به كار شدند. شهردار آمل كه بدون هيچ تخصص و دانشي تنها به مدد سابقه ي بسيجي و ايثارگري به اين مقام دست يافته ساخت يك پل روگذر را در خيابان هراز در دستور كار قرار داده و به تازگي هم شهرداري ساري كلنگ ساخت چنين پلي را در ميدان خزر( ولي عصر) زده است. در نگاه نخست شايد چنين كارهايي خوب و مفيد باشد اما در نگاهي دقيق تر بايد پرسيد آيا اين طرح ها داراي پشتوانه مطالعاتي و تحقيقاتي هم هستند؟ و آيا در ساخت اين پل ها غير از مسئله ترافيك به مسائلي همچون زيبايي و فرم شهرسازي هم توجه شده است؟ آيا امكان اجراي گزينه ي ديگري غير از ساخت پل امكان پذير نبوده؟
در ظاهر امر، ساخت اين پل ها در مازندران بيشتر از روي رقابت هاي غير علمي و چشم و همچشمي نشات مي گيرد نه پشتوانه تحقيقات ميداني! آخر عجيب نيست در چند شهر يك پروژه يكسان اجرا شود؟ به طور مثال در ميدان كشوري بابل كاناليزه كردن اين ميدان مي توانست نتيجه ي بهتري بدهد.( به ويژه از لحاظ شهرسازي) ضمن آنكه همين چند سال پيش بود كه شهرداري بابل هزينه ي زيادي صرف زيباسازي اين ميدان كرده بود چرا در مدت كمتر از 5 سال اين ميدان بايد تخريب شود؟ اين دوباره كاري نشانه ي بارز اين ايراد است كه اساسن پشت بسياري از پروژه هايي كه در كشور ايجاد مي شود هيچ كار كارشناسي نبوده است و فعاليت هاي عمراني مطابق هوا و هوس و اميال مديران شريف و خدمتگزار دولت فخيمه انجام مي گيرد. و اين، نكته اي است كه بر هيچ از ما پوشيده نيست!
با وجود آنكه رهبري جمهوري اسلامي در سخنان پریروز خود در جمع طلاب مجددن مدعي صحت انتخابات رياست جمهوري شد و چندباري هم سران جنبش سبز را مورد حمله و اهانت قرار داد روز گذشه اما طبق رويه ي معمول، روزنامه هاي اصلاح طلب تيتر يك خود را به صحبت هاي ديروز وي اختصاص دادند. اين رفتاري است كه روزنامه هاي اصلاح طلب پس از كودتاي خردادماه سال جاري اهتمام عجيبي به انجامش دارند.
با دقت روي سخنراني هاي رهبري پس از شكل گيري اعتراضات مردمي، خواهيم ديد كه در تمامي اين صحبت ها بخش عمده اي از سخنان وي در تهديد، توهين و تمسخر اعتراضات مردم و سران جنبش است و پس از آنكه يك دل سير حرف هاي دلش را زد در پايان مختصري هم در فوائد وحدت يا لزوم تساهل مي گويد. روزنامه هاي اصلاح طلب هم با بستن چشمان خود بر روي اصل سخنان رهبري، آن تك جمله هاي وي را كه تعارفی بودنش بر خواجه ي شيرازي نيز آشكار است، با حروف درشت تيتر مي كنند.
حال سوال اين است چرا سخنان رهبري تيتر مي شود؟ آيا سخنان رهبري براي اصلاح طلبان چنان اهميتي دارد كه بايد تيتر يك روزنامه هايشان شود؟
به نقل از اميرهادي انواري
البته آقاي انواري سايت شخصي هم اينجا داره كه اين مطلب رو توش قرار نداده هنوز
چند ساعت اخیر بیانیه ای منتصب به برخی از رده های ارتشی در حمایت از مردم در برابر نیروهای سپاهی و بسیجی و لزوم برخورد ارتش با آنان در اینترنت و سایت گویا منتشر شده که بد نیست به نکات زیر توجه داشته باشیم:
مدتي است كه خبر ربودن دانشمند هسته اي ايراني توسط نيروهاي آمريكايي در عربستان تبديل به يكي از خبرها و تحليل هاي مهم رسانه ها شده است. بسياري از تحليل گران و رسانه هاي مخالف دولت ايران از شهرام اميري به عنوان يكي از دانشمندان هسته اي و از بانيان مركز هسته اي فردو ( يا رئيس تاسيسات فردو) و حتي يكي از سرداران عالي رتبه سپاه نام مي برند و با آب و تاب از وي خبر و گزارش تهيه مي كنند. يكي از اين افراد عليرضا نوري زاده است كه طي ماه هاي اخير مانور زيادي روي اين مسئله داده و با هوچي گري هاي خاص خود تلاش مي كند تا از آب گل آلود ماهي بگيرد و به قيمت حمله و تخطئه جمهوري اسلامي خود و قدرت و نفوذش را در خبرنگاري برجسته كند.
جهت اطلاع شهرام اميري متولد 1358 داراي سي سال سن، متاهل و كارمند وزارت دفاع بود كه هر روز پشت ميز كارش مي نشست و با استفاده از اينترنت بسيار پر سرعت محل كارش مشغول جستجو در اينترنت براي يافتن اطلاعات سوخته و قديمي سايت هاي علمي آمريكايي در مورد مسائل هسته اي مي شد. وي يك كارمند پشت ميز نشين بود كه كمترين ارتباط را با فعاليت هاي عملي و اجرايي مراكز تحقيقاتي هسته اي كشورمان داشت. اميري در خردادماه سال جاري به تنهايي عازم سفر حج عمره شد و بنا بر خبرهاي موثق وي در اين سفر لپ تاپ خود را هم به همراه نداشت. به احتمال زياد ( همانند قضيه گم شدن عسگري ديگر كارمند وزارت دفاع ايران) وي با استفاده از اين موقعيت به دنبال كسب پناهندگي آمريكا بود و تمام خبرها و مناقشات مربوط به ربودن وي بي اساس و دروغ است.
آيا بهتر نيست تا دستگاه اطلاعاتي كشور به جاي تهديد امثال من وبلاگ نويس به فكر پر كردن اين حفره هاي امنيتي درون دستگاه نظامي و اطلاعاتي كشور باشد تا هر چند وقت يك بار شاهد فرار نيروهاي اين سازمان ها به خارج كشور نباشيم؟